بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
هلال عید به دور قدح اشارت کرد
ثواب روزه و حج قبول آنکس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد
مقام اصلی ما گوشه خرابات است
خداش خیر دهاد آنکه این عمارت کرد
بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل
بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد
نماز در خم آن ابروان محرابی
کسی کند که به خون جگر طهارت کرد
فغان که نرگس جمّاش شیخ شهر امروز
نظر به دُرد کشان از سر حقارت کرد
به روی یار نظر کن ز دیده منت دار
که کار دیده نظر از سر بصارت کرد
حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد
این ماه رمضان هم گذشت مثل سال های گذشته! نمی دونم شما چه قدر استفاده کردید امّا در مورد خودم خوب می دونم که جا داشت خیلی بیشتر بهره ببرم اما مثل همیشه کم کاری کردم.و مثل همیشه آرزو می کنم سال دیگه این موقع زنده باشم و بتونم کم کاری ها رو جبران کنم!
خدایا! هر چند که امسال توفیق عبادت چندانی نداشتیم ،اما...
اگر رد می کنی رد کن ولی ما
بجز درگاه تو جایی نداریم
از همگی التماس دعای فراوان....
اینبار یه مطلب توی این کتاب خوندم که به برای خودم خیلی جالب بود به نظرم الان برای خیلی ها هم از جمله خودم کاربرد اساسی داره .توی کتاب دو نوع عشق رو با هم بررسی و مقایسه کرده که من سعی می کنم اونو خلاصه اینجا بنویسم.
اول بگم عشق ناشی از شهوات همونیه که خیلی از ما گرفتارش شدیم یه جورایی عشق مجازی = عشق هایی کز پی رنگی بود...
و عشق ناشی از عواطف انسانی عشق های واقعی مثل مادر به فرزند یا حتی به همسر و ...
ضمناً عشق ناشی از شهوات دو حالت داره 1-مخرب 2-سازنده و من حالت مخرب رو بررسی می کنم.
عشق ناشی از شهوات:
1-مادی و حیوانی(به قول مولوی)
2-کاستن از مقام و منزلت انسان
3-زود گذر بودن
4-معشوق را به خاطر خود خواستن(خودخواهی)
5-دارای تنش و اظطراب
6-با وصال به معشوق خاموش و دفن می شود.
7-مخرب بودن
8-عدم توصیه قرآن و دیگران به این عشق
9-در اغلب موارد باعث جدای و تنش میان افراد
عشق ناشی از عواطف انسانی:
1-انسانی و معنوی
2-ارزش بخش به انسان و بالا برنده مقام و منزلت
3-ماندگار بودن
4-معشوق را به خاطر معشوق خواستن(دیگر خواهی)
5-آرامش بخش
6_با وصال شعله ور تر و تند تر می شود
7-سازنده بودن
8-توصیه شده در قرآن و توسط خود استاد
9-در اغلب موارد باعث یگانگی دو نفر و از خود گذشتگی
عشق ناشی از شهوات در صورتی سازنده است که فرد زمانی که دچارش گشت با آن مبارزه کند و آن را به خاطر عفاف و عزتش کتمان کند که این کار بسیار سخت است و به خاطر همین سختی که کشیده می شود باعث تعالی روح می شود.اما نیاز به روحیه ریسک پذیر دارد.و به هیچ وجه توصیه نمی شود.
روایت جالبی دیدم که بهم کلی انرژی داد می نویسم تا شما هم از اون بهره ببرید:
من عشق و کتم و مات مات شهیدا
«آن که عاشق گردد و کتمان کند و عفاف بورزد و در همان حال بمیرد، شهید مرده است»
همه این مطالب از کتاب استاد شهد مرتضی مطهری بود مبحث: اکسیر محبت.
من تازه شروع به خوندن این کتاب کردم و از این که چرا زودتر شروع نکردم ناراحتم.و به شما توصیه می کنم اگر می خواهید واضح تر و بیشتر راجع به این مسئله بدونید حتماً این فصل(اکسیر محبت) رو بخونید.
واقعاً جالبه!
کویر خشکیده دلم در انتظار جرعه جرعه آب مهربانی توست.نگاهم بدنبال انوار
محبتت همه جا را گشته. دست ها ی نیازم به سوی تو بلند است و ندای ناله ام
بر آسمان.خدایا تو را می خواهم .ای مهربان مرا بخواه .همه چیز در این دنیا دست
و دلم را در بند کشیده.دلم از فراوانی نعمت به فتنه لذت افتاده ، نسیم سلامتی،
مستی بی خبری از عبادت بر من افکنده، نفس گرفتارم کرده و دنیا بر من دست یافته.
زندگی با همه تعلقاتش زنجیری شده بر پای پرنده دلم که که چون قصد پرواز
به سوی آسمان محبتت کند، قدرت پرواز از او سلب می گردد. مبادا که این بندها
در پای من بماند و من به این بندها عادت کنم و از تو و از پرواز به سویت
غافل شوم. مبادا که ندای فادخلی فی عبادی بلند شود و من در بند این تعلقات
بمانم و از این این رستگاری بزرگ باز بمانم.مهربانا! تو یاریم کن و بندها از پایم بگشا.
مهرشان را از دلم بیرون کن، چنان چه که تنها و تنها به تو بی اندیشم و مهر تو در سینه بدارم.
رحیما! مددم کن که به وقت نیاز فقط به درگاه تو حاجت آورم. در بیچارگی
فقط به پیشگاه تو بنالم.دلم را جز یاد خودت از هر یادی خالی کن و از عشق
و بندگی دو بال پروازم ده تا سر گشته از هر چیز به سوی تو پرواز کنم.
نجوای شبانه
آقاجان امام رضا، سلام!![]()
می دانم که می دانید چه می خواهم بگویم اما باز هم می خواهم بنویسم.
از ماه پیش که شنیدم قرار شده بیام به پابوس شما،واقعاً از ته دل خوشحال شدم که بالاخره امام رضا طلبید.اما از این که زمان اومدن دقیق معلوم نبود دائم دلهره داشتم که نکنه یه وقت نشه! نکنه امروز فردا کنیم و آخرش هم نشه! که متأسفانه همین هم شد. در این مدت بارها تصمیم به اومدن گرفتیم اما نمی دانم چرا هر بار به مشکلی بر می خوردیم و ترس من بیشتر می شد.
تا اینکه رسید به امروز و کسی که قرار بودبا هم همسفر باشیم از ما برای اومدن به پابوس شما خداحافظی کرد.وقتی این رو شنیدم حسابی به هم ریختم و فرق بین طلبیده شدن وطلبیده نشدن رو خوب درک کردم.امشب به یقین رسیدم فقط کسی میاد پیش شما که واقعاً سعادت طلبیده شدن رو داشته باشه پس خوشا به سعادت کسانی که پا به حرم شما گذاشتند و می گذارند.
اما آقا جان چرا؟ چرا من ؟! ای کاش می دانستم چه گناهی مرتکب شده ام که شما نمی خواهید مرا ببینید! ای کاش می دانستم چه کاری انجام داده ام که شما از دعوت کردنم معذورید!
من نذر کرده بودم که اگر دعایم مستجاب شود به پابوس شما بیایم. دعایم مستجاب شد اما قسمت ما همین بود .چه کاری از دست من بر می آید؟
آقاجان! میدانم روسیاهم! اما چه می شد اگر به دیدار شما رو سفید می شدم؟!
خلاصه که امشب دل من خوب شکست و می گویند خدا دعای دل های شکسته را زود مستجاب می کند. پس با همین دل شکسته دعا می کنم، من و همه کسانی که در آرزوی زیارت شما هستند هر چه زودتر از طرف شما طلبیده شویم و بتوانیم به پابوستان بیاییم!![]()
قسمت ما که نشد اما آقاجان! هوای همسفری ما را داشته باشید. هر چند که می دانم نگفته هم شما خود مراقب تمام زائرانتان هستید.
به هر حال التماس دعا… ![]()
در غم فردایم و غافل که کشت
امـشــبـم اندیـشـه فـردای مــن
غم به جا می ماند و زمان زائل می گردد. غم فردا، فردا را نمی سازد،
زمان حال را آلوده می کند و فردا نیز نه روشن، که همرنگ امروز است.
نخ از همانجا عبور می کند که سوزن، نقد جان نباید برای فردا هزینه شود.
لحظات متراکم از غم و اندوه،ندبه و ناله، روح را فدا می سازد.تصمیم گیری
زمان را به همراه خواهد داشت و در حرکت به عمل نهفته است.

مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد
کـه سـلیمان گـل از باد هـوا بازآمـد
به رجب بدرود گفتیم و به شعبان درود.روز اول شعبان گذشت وهمینطور روز دوم،
روز سوم آمد: میلاد دردانه ی پیامبر، حضرت اباعبدلله الحسین (ع)

روز چهارم: میلاد سقای دشت کربلا، حضرت ابالفضل العباس (ع)
وروز پنجم : میلاد زینت عبادت کنندگان،حضرت زین العابدین (ع)

ومیلاد پدرانت را با شور و شعف سپری کردیم و برای رسیدن به این لحظه بزرگ،
روز شماری!![]()
روزها در پی هم رفتند و اکنون این لحظه فرا رسیده است. چه خبر است امروز ؟
چه با شکوه و زیباست! جهان غرق شادی است! آری آری میلاد توست اکنون،
ای مهدی فاطمه! آقا جان ! ای یگانه منجی عالم بشریت،ای آخرین گل باغ محمدی،

![]()
![]()
میلادت مبارک! ![]()
![]()
![]()


چه شادی غریبی! ای کاش می دانستم در کدامین ساعت تو را برای نجات عالمیان
به نرجس هدیه کردند. شاید بتوانم از تپش قلبم لحظه ی آمدنت را جویا شوم! اما
آیا آن
و ای نرجس! تو چه کردی که برای رساندن این نور الهی چنین بر گزیده
پروردگار شدی!؟
ای فاطمه! در میلاد یوسفت هوای بهشت چگونه است وشما در چه حالی هستید؟
مولایم علی(ع)؟ سرورم رسول خدا چه می کنند؟ به راستی که درک این همه شادی
برای ما سخت است. و مبارکتان باشد این خجسته روز!
![]()
![]()
![]()



به کوه ها می نگرم به دشت ها و رودها،فرازها و فرودها.
نبض زمان را می گیرم از میان روزها هفته ها و
از لابه لای ثانیه های ورق خورده و نیامده تورا
می جویم که انتهای زمانی.
شاید نبینمت شاید به انتها برسم بی آنکه ابتدای تو را
درک کنم.و پرم از درد دلتنگی ودر امتداد جاده ها و
ریل ها.
احساس می کنم نشسته ای و گریه می کنی آقا.
خدای من ! چه روز های خلوتی ! دیریست
آسمان دریده شده و زمین کشتزار غربت است.
نگاه کن چقدر حادثه! چقدر التهاب!چگونه عبور
کنم از خویش که چون پلی شکسته می مانم؟
چگونه قدم بردارم که مسیرغریب است؟
آقا! چگونه می توان از کنار نامت به سادگی گذشت؟
سیل است اینکه می برد.طوفان چنان به پاس داشت
نامت برآمده که گویی تنها بهانه طغیان ابرها ، دو
چشم خیس توست که تمام عصر های جمعه را تبدیل
به خون می کند و یک غم بزرگ.
آقای من! توراچنان شناختم که به ناشناسی خویش
باور داشتم.
گویی تورابارها و بارها کنار خویش دیده ام.
نشسته ای به من اشاره می کنی و من
ساده لوحانه از کنارت می گذرم.
بی تو بهار فاجعه ای بیش نیست. نه شعری که
بسرایمت و نه آهنگ که بنوازمت.
تنها ترانه زندگی من تویی. کسی که نمی یابمش!
اللهم عجل لولیک الفرج![]()
آمـیــــــــــن![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سحرم هاتف میخانه به دولت خواهی
گفت باز آی که دیرینه ی این درگاهی
حالا من هم :
باز آمدم چون عید نو ،تا قفل زندان بشکنم
وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم
با سلام به همگی![]()
من بازم برگشتم .با همون اسم وعنوان قبلی ولی با یه قالب جدید! راستش این
مدت به خاطر مشکلاتی که داشتم(درسی و غیر درسی و...)موفق به ادامه
وبلاگ نویسی نشدم ومجبور شدم بدون اطلاع قبلی جمع گرم وپرشور شما رو
ترک کنم و از این بابت واقعاً شرمندم
. خلاصه این که توی این مدت دلم
حسابی برای همه تنگ شده بود و حالا خدا رو شکر می کنم که اجازه داد
دوباره شروع کنم.خوب دیگه بیشتر از این حرف نمی زنم و با یکی از شعر
های حافظ اولین پستم رو ادامه می دهم:
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران پـیـکی ندوانـیـد و سلامی نفرستاد
سوی من وحشی صفت عقل رمیده آهو روشی کبک خرامی نفرستاد
فریاد که آن ساقی شکر لب سرمست دانست که مخمورم و جامی نفرستاد
چندان که زدم لاف کرامات و مقامات هیچــم خبر از هـیـچ مـقـامی نفرستاد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
