کویر خشکیده دلم در انتظار جرعه جرعه آب مهربانی توست.نگاهم بدنبال انوار
محبتت همه جا را گشته. دست ها ی نیازم به سوی تو بلند است و ندای ناله ام
بر آسمان.خدایا تو را می خواهم .ای مهربان مرا بخواه .همه چیز در این دنیا دست
و دلم را در بند کشیده.دلم از فراوانی نعمت به فتنه لذت افتاده ، نسیم سلامتی،
مستی بی خبری از عبادت بر من افکنده، نفس گرفتارم کرده و دنیا بر من دست یافته.
زندگی با همه تعلقاتش زنجیری شده بر پای پرنده دلم که که چون قصد پرواز
به سوی آسمان محبتت کند، قدرت پرواز از او سلب می گردد. مبادا که این بندها
در پای من بماند و من به این بندها عادت کنم و از تو و از پرواز به سویت
غافل شوم. مبادا که ندای فادخلی فی عبادی بلند شود و من در بند این تعلقات
بمانم و از این این رستگاری بزرگ باز بمانم.مهربانا! تو یاریم کن و بندها از پایم بگشا.
مهرشان را از دلم بیرون کن، چنان چه که تنها و تنها به تو بی اندیشم و مهر تو در سینه بدارم.
رحیما! مددم کن که به وقت نیاز فقط به درگاه تو حاجت آورم. در بیچارگی
فقط به پیشگاه تو بنالم.دلم را جز یاد خودت از هر یادی خالی کن و از عشق
و بندگی دو بال پروازم ده تا سر گشته از هر چیز به سوی تو پرواز کنم.
نجوای شبانه
آقاجان امام رضا، سلام!![]()
می دانم که می دانید چه می خواهم بگویم اما باز هم می خواهم بنویسم.
از ماه پیش که شنیدم قرار شده بیام به پابوس شما،واقعاً از ته دل خوشحال شدم که بالاخره امام رضا طلبید.اما از این که زمان اومدن دقیق معلوم نبود دائم دلهره داشتم که نکنه یه وقت نشه! نکنه امروز فردا کنیم و آخرش هم نشه! که متأسفانه همین هم شد. در این مدت بارها تصمیم به اومدن گرفتیم اما نمی دانم چرا هر بار به مشکلی بر می خوردیم و ترس من بیشتر می شد.
تا اینکه رسید به امروز و کسی که قرار بودبا هم همسفر باشیم از ما برای اومدن به پابوس شما خداحافظی کرد.وقتی این رو شنیدم حسابی به هم ریختم و فرق بین طلبیده شدن وطلبیده نشدن رو خوب درک کردم.امشب به یقین رسیدم فقط کسی میاد پیش شما که واقعاً سعادت طلبیده شدن رو داشته باشه پس خوشا به سعادت کسانی که پا به حرم شما گذاشتند و می گذارند.
اما آقا جان چرا؟ چرا من ؟! ای کاش می دانستم چه گناهی مرتکب شده ام که شما نمی خواهید مرا ببینید! ای کاش می دانستم چه کاری انجام داده ام که شما از دعوت کردنم معذورید!
من نذر کرده بودم که اگر دعایم مستجاب شود به پابوس شما بیایم. دعایم مستجاب شد اما قسمت ما همین بود .چه کاری از دست من بر می آید؟
آقاجان! میدانم روسیاهم! اما چه می شد اگر به دیدار شما رو سفید می شدم؟!
خلاصه که امشب دل من خوب شکست و می گویند خدا دعای دل های شکسته را زود مستجاب می کند. پس با همین دل شکسته دعا می کنم، من و همه کسانی که در آرزوی زیارت شما هستند هر چه زودتر از طرف شما طلبیده شویم و بتوانیم به پابوستان بیاییم!![]()
قسمت ما که نشد اما آقاجان! هوای همسفری ما را داشته باشید. هر چند که می دانم نگفته هم شما خود مراقب تمام زائرانتان هستید.
به هر حال التماس دعا… ![]()
در غم فردایم و غافل که کشت
امـشــبـم اندیـشـه فـردای مــن
غم به جا می ماند و زمان زائل می گردد. غم فردا، فردا را نمی سازد،
زمان حال را آلوده می کند و فردا نیز نه روشن، که همرنگ امروز است.
نخ از همانجا عبور می کند که سوزن، نقد جان نباید برای فردا هزینه شود.
لحظات متراکم از غم و اندوه،ندبه و ناله، روح را فدا می سازد.تصمیم گیری
زمان را به همراه خواهد داشت و در حرکت به عمل نهفته است.

مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد
کـه سـلیمان گـل از باد هـوا بازآمـد
به رجب بدرود گفتیم و به شعبان درود.روز اول شعبان گذشت وهمینطور روز دوم،
روز سوم آمد: میلاد دردانه ی پیامبر، حضرت اباعبدلله الحسین (ع)

روز چهارم: میلاد سقای دشت کربلا، حضرت ابالفضل العباس (ع)
وروز پنجم : میلاد زینت عبادت کنندگان،حضرت زین العابدین (ع)

ومیلاد پدرانت را با شور و شعف سپری کردیم و برای رسیدن به این لحظه بزرگ،
روز شماری!![]()
روزها در پی هم رفتند و اکنون این لحظه فرا رسیده است. چه خبر است امروز ؟
چه با شکوه و زیباست! جهان غرق شادی است! آری آری میلاد توست اکنون،
ای مهدی فاطمه! آقا جان ! ای یگانه منجی عالم بشریت،ای آخرین گل باغ محمدی،

![]()
![]()
میلادت مبارک! ![]()
![]()
![]()


چه شادی غریبی! ای کاش می دانستم در کدامین ساعت تو را برای نجات عالمیان
به نرجس هدیه کردند. شاید بتوانم از تپش قلبم لحظه ی آمدنت را جویا شوم! اما
آیا آن
و ای نرجس! تو چه کردی که برای رساندن این نور الهی چنین بر گزیده
پروردگار شدی!؟
ای فاطمه! در میلاد یوسفت هوای بهشت چگونه است وشما در چه حالی هستید؟
مولایم علی(ع)؟ سرورم رسول خدا چه می کنند؟ به راستی که درک این همه شادی
برای ما سخت است. و مبارکتان باشد این خجسته روز!
![]()
![]()
![]()


