![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سحرم هاتف میخانه به دولت خواهی
گفت باز آی که دیرینه ی این درگاهی
حالا من هم :
باز آمدم چون عید نو ،تا قفل زندان بشکنم
وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم
با سلام به همگی![]()
من بازم برگشتم .با همون اسم وعنوان قبلی ولی با یه قالب جدید! راستش این
مدت به خاطر مشکلاتی که داشتم(درسی و غیر درسی و...)موفق به ادامه
وبلاگ نویسی نشدم ومجبور شدم بدون اطلاع قبلی جمع گرم وپرشور شما رو
ترک کنم و از این بابت واقعاً شرمندم
. خلاصه این که توی این مدت دلم
حسابی برای همه تنگ شده بود و حالا خدا رو شکر می کنم که اجازه داد
دوباره شروع کنم.خوب دیگه بیشتر از این حرف نمی زنم و با یکی از شعر
های حافظ اولین پستم رو ادامه می دهم:
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران پـیـکی ندوانـیـد و سلامی نفرستاد
سوی من وحشی صفت عقل رمیده آهو روشی کبک خرامی نفرستاد
فریاد که آن ساقی شکر لب سرمست دانست که مخمورم و جامی نفرستاد
چندان که زدم لاف کرامات و مقامات هیچــم خبر از هـیـچ مـقـامی نفرستاد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()