کویر خشکیده دلم در انتظار جرعه جرعه آب مهربانی توست.نگاهم بدنبال انوار
محبتت همه جا را گشته. دست ها ی نیازم به سوی تو بلند است و ندای ناله ام
بر آسمان.خدایا تو را می خواهم .ای مهربان مرا بخواه .همه چیز در این دنیا دست
و دلم را در بند کشیده.دلم از فراوانی نعمت به فتنه لذت افتاده ، نسیم سلامتی،
مستی بی خبری از عبادت بر من افکنده، نفس گرفتارم کرده و دنیا بر من دست یافته.
زندگی با همه تعلقاتش زنجیری شده بر پای پرنده دلم که که چون قصد پرواز
به سوی آسمان محبتت کند، قدرت پرواز از او سلب می گردد. مبادا که این بندها
در پای من بماند و من به این بندها عادت کنم و از تو و از پرواز به سویت
غافل شوم. مبادا که ندای فادخلی فی عبادی بلند شود و من در بند این تعلقات
بمانم و از این این رستگاری بزرگ باز بمانم.مهربانا! تو یاریم کن و بندها از پایم بگشا.
مهرشان را از دلم بیرون کن، چنان چه که تنها و تنها به تو بی اندیشم و مهر تو در سینه بدارم.
رحیما! مددم کن که به وقت نیاز فقط به درگاه تو حاجت آورم. در بیچارگی
فقط به پیشگاه تو بنالم.دلم را جز یاد خودت از هر یادی خالی کن و از عشق
و بندگی دو بال پروازم ده تا سر گشته از هر چیز به سوی تو پرواز کنم.
نجوای شبانه
